آرزوی بـــر دل مانده

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کــــــربلا
بر دلم ترسد بماند آرزوی کــــــــــربلا
تشنه آب فراتم ای عجل مهلت بده
تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا
****************

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کــــــربلا
بر دلم ترسد بماند آرزوی کــــــــــربلا
تشنه آب فراتم ای عجل مهلت بده
تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا
****************
شهید حاج خدابخش روشنعلی (پدربزرگ شهیده)
شهید علی سعدی (پسرعموی شهیده)
شهید غلام حیدررضاییان (دایی رضاعی شهیده)
نهم محرم 1393 .مراسم تاسوعای حسینی در امام زاده ابراهیم روستای شیرداری بهشهر
سلام بر شفقگون کربلا ، كه خون تو را ، اى خون خدا! همواره بر چهره افق می پاشد و غروب هنگام ، سرخى آسمان مغرب را به شهادت می گیرد ، تا آن جنایت هولناك را هر چه آشكار تر بنمایاند و
چشم تاریخ را بر این صحنه همیشه خونین بدوزد و گوش زمان را از آن فریاد ها تندر گونه آن عاشوراى دوران ساز ، پر كند.
اى حسین ... اى عارف مسلّح !
كربلاى تو، عشق را معنى كر دو انقلاب تو اسلام را زنده ساخت و شهادت تو، حضور همیشگى در همه زمانها و زمینها بود.
اى حسین ... اى شراره ایمان !
اى حسین ... اى در سكوت سرخ ستم، شهر آشوب!
در بهت خاموشى و ترس، تلخابه فریاد را در حلقوم شب ریختى و با نامردان تبهكار ، مردانه در آویختى.
عاشورا، انفجارى از نور و تابشى از حق بود كه بر «طور» اندیشهها تجلى كرد و «موسى خواهان» گرفتار در «تپه» ظلمت ظلم را از سرگردانى نجات بخشید.
تو تاریخ را به حركت آوردى و زبان زمان را به سرودن حماسههاى زیباى ایثار و جهاد و شهادت گشودى .
لحظه لحظه تاریخ را عاشورا ساختى و جاى جاى سرزمینها را كربلا...
اما تو، این «مصباح هدایت» و اى «كشتى نجات» گام خسته ما را به تلاش كشاندى و افسردگى یأسمان را به شور امید مبدل ساختى.
از سكوت و درنگ و وحشت، به فریاد و هجوم و شجاعتمان رساندى و پاى كوفته و پر آبله ما را، تا بام آگاهى و تا برج بیدارى فرا بردى.
«اى حسین » ...
طواف است.
پایان سخن؛
پایان من است
تو انتهایى ندارى ...